سيد علي اكبر قرشي
1077
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
و الدنيا عنده كيوم حان انسلاخه » نامهء 45 419 « ضيق مناخ » كنايه از گرفتارى است ، اى دنيا هر كس از تو سالم ماند باكش نيست كه اقامتگاهش تنگ باشد ، دنيا در نزد او مانند وقتى است كه زوالش رسيده است نور : در تعريف نور گفتهاند : روشنائى كه خلاف ظلمت است ، آنچه چيزها را آشكار مىكند ، : « الظاهر فى نفسه المظهر لغيره » ، نور در تعبير « نهج » دو جور است نور ظاهرى و نور معنوى ، آنجا كه فرموده : « و من انكره بالسيف . . . فذالك الذى اصاب سبيل الهدى و قام على الطريق و نورّ فى قلبه اليقين » حكمت 373 ، هر كس در مقابل عدوان با شمشير بيايستد ، او كسى است كه به راه هدايت رسيده و بر راه راست ايستاده و يقين قلبش را منوّر كرده است ، منظور نور معنوى است . سبحات نور : يعنى درجات و طبقات نور ، در خ 91 129 فرموده : « و وراء ذلك الرجيع الذى تستكّ منه الاسماع سبحات نور تردع الابصار عن بلوغها » در پس لرزه و اضطراب ملائكه كه گوشها از آن كر مىشود ، طبقات نورى است كه چشمها را از رسيدن به آن باز مى دارد . نيّر : نور افشان . نور دهنده « منار » اسم مكان است يعنى محل نور و نيز علامتى كه در راه قرار مى دهند و راه وسيع و آشكار ، در وصف آدم هدايت شده فرموده : « ابصر طريقه و سلك سبيله و عرف مناره » ج 87 118 كه منار به معنى علامت است : « و المنار منصوبة » خ 78 119 ، نيز به معنى علامت است « مستنار العلم » خ 105 محل طلب علم . نار : آتش . موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است ، چنان كه فرموده : « ما خير بخير بعده النار و ما شر بشرّ بعده الجنّة » خوبى كه بعد از آن آتش جهنم هست خوب نيست و بدى كه بعد از آن بهشت هست بد نيست « صبية النار » نامه 28 در « صبو » گذشت . نيران : جمع نار است : دربارهء اهل آتش فرموده : « و البسهم سرابيل القطران و مقطّعات النيران » خ 109 162 يعنى لباسها و قطع شدههاى آتشها . هر لباس دوخته